شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام دوستان

آموزش پیرایش مردانه اورجینال

« لنگرودي »

+ به نام خدا * از جام محبت خدا مست « حسن » با ساقي عشق دست در دست « حسن » از اين در نوميد نخواهي برگشت زيرا كه كريم اهل بيت است « حسن » *
2-معلمانه
12:35 صبح

بوستان ادب و عرفان

2-سوفيا
ديروز 7:21 عصر
مبارز..
گفتا که من هم از تو ترک گناه خواهم .. بسيارعالي موفق و سلامت باشيد
ع . و
ديروز 7:5 عصر
قلمدون
سلام استاد محترم . مثل هميشه عالي . برقرار باشيد

به سوي فردا

خانم خونه
ديروز 7:1 عصر
عارفانه هاي يک دوست
سلام شکر خداي را که امسال کمي باران آمد ولي شهرهاي که نام برديد واقعا دوجار کم ابي است
+ بگو: هرگز به ما جز آنچه خدا براى ما مقرّر داشته نمي رسد، او مولاى ماست، و مؤمنان بايد بر خدا توكل كنند. قرآن_کريم توبه/51
هيديکا
ديروز 5:14 عصر
هما بانو
عالي و بسيار زيبا :)
خانه ي خانواده
سلام عليکم ، بله عالي و بسيار زيبا !
*ترخون بانو*
سلام به خانواده بزرگ پارسي خوش برگشتين
انديشه نگار
چه عکسي، بسيار زيبا
+ [تلگرام] پاييز را ديدي؟! آنان که رنگ عوض کردند، افتادند! يادمان باشد؛ محبت، تجارت پاياپاي نيست! چرتکه نيندازيم که من چه کردم و در مقابل تو چه کردي! بي شمار محبت کنيم، حتي اگر به هردليلي کفه ي ترازوي ديگران سبکتر بود... اگر قرار باشد خوبي ما وابسته به رفتارديگران باشد، اين ديگر خوبي نيست؛ بلکه معامله است...! شبتان زيبا...
هيديکا
ديروز 5:13 عصر
خانه ي خانواده
سلام عليکم ، بله معامله هست ، ولي با کي !؟ معامله ميتونه با خدا هم باشه ! پس معامله مي تونه :"خوب" م باشه .
مبارز..
عاشق نشدي وگرنه ميدانستي / پائيز بهاريست که عاشق شده است
+ يارو زنگ ميزنه *ثبت احوال* ميگه الو اينجا ثبت احواله؟ ميگن بله بفرماييد.. ميگه: *خاستم بگم من امروز حالم خوبه لطفن ثبتش کنيد*
هيديکا
ديروز 5:12 عصر
*ري را
:D
:) خوبي بانو مجنون الحسين؟ دلم تنگيده بودتت @};-
بعدی همه 13 نظر قبلی
شايد اين به نظر يه طنز باشه ولي متن خيلي قابل تاملي هست :(
اوهوم خيلي
+ [تلگرام] *گوش هايم را ميگيرم! چشم هايم را ميبندم! زبانم را گاز ميگيرم! ولي حريف افکارم نميشوم! چقدر دردناک است فهميدن! خوشبحال عروسک آويزان به آينه ماشين، تمام پستي بلندي زندگيش را فقط ميرقصد! کاش زندگي از اول به آخر بود... پير بدنيا مي آمديم.... آنگاه در رخداد يک عشق جوان ميشديم... سپس کودکي معصوم ميشديم... و در نيمه شبي تاريک، با نوازش هاي مادر آرام، ميمرديـــم...*
هيديکا
ديروز 5:11 عصر
بح بح ' چقد زيبا .....
{a h=parsiGolchin}شکار لحظه ها{/a} ممنون از نگاهتون @};-
خانه ي خانواده
از اول !؟ يا از آخر !؟ خب چطوره از اون دنيا به اين دنيا بيايم !؟ که از قضا اومديم ! البته اگه بهشتي باشيم ! و از بهشت به زمين اومده باشيم ! :D
+ سلام از دوستان کسي هست که بتونه 16 هزارتومان اعتبار به اکانت من انتقال بده و من براش کارت به کارت کنم؟ اکانت من به درگاه اينترنتي وصل نميشه و نمي تونم حساب کاربريم رو شارژ کنم. ممنون ميشم اگر کسي هست داخل پي وي بهم پيام بده. ممنون
هيديکا
ديروز 5:10 عصر
اعتبار به چه درد ميخوره اين وقت سال :-|
+ سلام ,عايا کسي اينجا ميباشد؟؟؟
هيديکا
ديروز 5:4 عصر
سلام خوبيد؟
سلامممم خوووبي؟؟؟ اين طرفاااا؟ کجايي تو آخه ؟؟
بعدی همه 16 نظر قبلی
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} والااا
*جهادي
عجب اين طرفا؟
+ چقدر بدم مياد از غروب
*ليلا*
ديروز 3:22 عصر
+ [تلگرام] * امروز همه از برف و سفيدپوش شدن زمين مي گويند... اما براي من که دلم در‌ همه‌ ي فصل ‌هاي سال، سفيد‌پوش مهرباني‌ توست، اين برف‌ چيزي جز تکرار نيست...! * عکس: خودم گير :) 96/11/8
تصوير با کيفيت اصلي: http://uupload.ir/files/017_20180128_161250(0).jpg
هما بانو
بسيار زيبا و خيلي عالي.....
بعدی همه 10 نظر قبلی
{a h=yajaavad}انديشه نگار{/a} سپاس از نگاهتون@};-
خيلي قشنگه عکس
+ [تلگرام] در ميدان ونک راه مي رفتم، ساعت 4 عصر ديروز... تهران به معناي واقعي کلمه، يعني آنچه در کتاب ها خوانده ايم و در فيلم ها ديده ايم، آخرالزماني بود! آدم‌ها در ژله ي کدري از دود و آلودگي راه مي رفتند تا خودشان را به خانه هاشان برسانند، بي‌صدا، عجول، با ماسک سفيدي بر دهان! از کنار هم مي‌گذشتن و با چشم هايي بي روح به هم خيره مي شدند؛ با اين سوال در ذهن شان که «تو چطور هنوز زنده‌اي؟» قبل تر خوانده بودم که بالاترين مقام مسئول، گفته بود کاري از دستمان ساخته نيست، بايد دعا کنيم باد بيايد! «ما چطور هنوز زنده ايم؟» از خودم پرسيدم، و پاسخ را از چشمان عابران پياده روي ميدان ونک خواندم؛ «عادت»، ما عادت کرده ايم، نه به زندگي، که به زنده ماندن؛ حتي اگر هوايي براي نفس کشيدن وجود نداشته باشد، ما عادت کرده ايم به دروغ، فريب، خشم، تحقير و استيصال! ما زنده‌ايم چون بدن آدميزاد حتي پس از مرگ روح هم مي‌تواند به حيات خود ادامه دهد؛ نفس بکشد، آب بنوشد، غذا را تجزيه کند، خون را در رگ‌ها بچرخاند و باقيمانده‌ي سموم و تفاله‌ها را دفع کند! اما زندگي؟ سرخوشي شنيدن آوازي خوش در کوچه ها؟ شوق تماشاي دخترکي که شاد و بي‌خيال با لباس هاي رنگي بر سنگفرش خيابان مي رقصد؟ قدم زدن زير رگبار بي‌دريغ باران پاييزي؟ شنيدن صداي قهقهه‌اي ناگهاني از ته دل؟ اميد به اين که امشب بخوابيم و فردا صبح باد بيايد و روز بهتري باشد؟ ما زنده ايم، اما آيا داريم زندگي مي‌کنيم؟ گمان نکنم...
+ * در كتاب چار فصل زندگي صفحه ها پشت سرِ هم مي روند هر يک از اين صفحه ها، يک لحظه اند لحظه ها با شادي و غم مي روند... گريه، دل را آبياري مي كند خنده، يعني اين كه دل ها زنده است... زندگي، تركيب شادي با غم است دوست مي دارم من اين پيوند را گر چه مي گويند: شادي بهتر است دوست دارم گريه با لبخند را "قيصر امين پور" *
هما بانو
سلام.. خوش برگشتبن جناب دکتر..
همه 5 نظر
سلام مادر هما : ) ممنونم از توجهتون مادر @};-
هما بانو
زنده باشيد مادر..
تسبیح دیجیتال
1-13
0 امتیاز
0 برگزیده
144 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
1-13 عضو گروهی نیست
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله خرداد ماه
vertical_align_top